Bootstrap 101 Template
لوگوی سایت
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته به جاست. خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد.

عنوان

نمایش‌های ایرانی به تشکیلات ثابت نیاز دارد

داود فتحعلی بیگی و محمدحسین ناصربخت معتقدند نمایش‌های ایرانی نیازمند مدرسه، دانشگاه و یک بنیاد و تشکیلات ثابت هستند و امیدوارند روزی جشنواره نمایش‌های آیینی و سنتی ویترین تولیدات و فعالیت‌های مستمر بنیاد نمایش‌های ایرانی شود.

شاید اگر در حفظ و دست به دست کردن نمایشنامه "ادیپ شهریار" از ۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح تا کنون نکوشیده بودیم، مهمترین جنبش انقلابی روانکاوانه در قرن بیستم و در سطح جهان با گذشت حدود ۲۴۰۰ سال بدون شاهد مثال می‌ماند و یا شاید هنوز شکل نگرفته بود. و یا در ایران اگر بر حفظ شاهنامه همت نمی‌گماشتیم معلوم نبود امروز به چه زبانی در حال سخن گفتن بودیم! درست است این مثال‌ها کلی است و به تنهایی پاسخگوی سوال سودمندی حفظ آیین‌ها، تاریخ و فرهنگ یک ملت نیست اما می‌تواند گویای بخشی از سودمندی آن باشد.

باری همواره سوالی که از سودمندی حفظ تاریخ، فرهنگ و آیین‌های یک ملت وجود دارد، ذهن بشر را به خود مشغول کرده است و البته جواب‌هایی نیز در تضارب با یکدیگر هم بر این سوال به وجود آورده است. فارغ از رسیدن به یک جواب قطعی به بهانه برگزاری هفدهمین جشنواره نمایش‌های آیینی و سنتی در حالی که درگذشت هنرمندان تکرار نشدنی نمایش‌های سنتی در چند سال اخیر، وضعیتی چون یوزپلنگ ایرانی در حال انقراض را برای بازیگران نمایش ایرانی به وجود آورده، با اشاره به مثال‌های بالا و تکیه بر مفید بودن حفظ داشته‌های فرهنگی برای روشن شدن مسیر آینده سعی بر بررسی ابعاد این سودمندی شده است.

نوشتاری که در پی می‌آید نتیجه گفتگویی تحت عنوان میزگرد بنیاد نمایش‌های آیینی و سنتی است که با پرسش و ایجاد بحث بین داوود فتحعلی بیگی دبیر هفدهمین جشنواره نمایش های آیینی و سنتی و محمدحسین ناصر بخت قائم مقام دبیر هفدهمین جشنواره نمایش‌های آیینی و سنتی، خاستگاه، اهداف و سودمندی این جشنواره در ارتباط با موضوع به بحث گذاشته شده است.

خواستگاه و جایگاه جشنواره نمایش‌های آیینی و سنتی در حفظ فرهنگ ایرانی کجاست؟ آیا با گذشت هفده دوره از این جشنواره سودمندی و ناسومندی اش قابل بررسی است؟

فتحعلی بیگی: با توجه به مفید بودن آیین‌ها و سنت‌ها در بافتار فرهنگی یک جامعه بهتر است با یک مقدمه شروع کنم. سنت‌های اجرای نمایش در کشور ما اغلب مناسبتی بود. یعنی به مناسبت ایام ماه محرم و صفر یا به مناسبت شهادت حضرت علی(ع) تعزیه اجرا می‌شد. به مناسبت اعیاد و جشن‌ها نیز تخت حوضی اجرا می‌کردند. نقال پاتوقی پیدا کرده بود به اسم قهوه‌خانه و در آنجا پرده‌خوانی و نقالی می‌کرد. خب شرایط زندگی آن روزگار، ۸۰ سال پیش، یک قرن پیش کمی قبل‌تر یا کمی بعدتر به آن شکل بود. رفته رفته با تغییر شرایط زندگی، شرایط زیست این نمایش‌ها هم عوض شد. دیگر نه از آن قهوه‌خانه‌ها آثاری باقی مانده و نه از تکایایی که محل اجرای شبیه‌خوانی بود. مراسم جشن و شادی و عروسی‌ها هم چون، خانه‌ها آپارتمانی شده‌اند و آن حیاط و حوضی که محل اجرای بسیاری از این مراسم‌ها بود ازبین رفت، عروسی‌ها به تالار فرستاد شدند و نمایش‌های سنتی را از بین مردم جمع کرد و عملا شرایط عرضه این گونه نمایش‌ها از بین رفت. ما در ایران بر خلاف خیلی از کشورهایی که نمایش سنتی و آیینی دارند، مدرسه برای آموزش آن تاسیس نکرده‌ایم و همیشه به صورت سینه به سینه این هنرها به ما رسیده‌اند. اکنون شرایط عرضه سنتی آثار از بین رفته، حالا باید یا مثل اغلب ملت‌های دنیا شرایط عرضه این نمایش‌ها را به روز کنیم یا این که باید آن مکان‌ها را احیا کنیم و یا این که اهمیتی ندهیم تا از بین برود. اهمیت ندادن به آن را که فکر نمی‌کنم غیرت هیچ ایرانی آن را بپذیرد پس می‌ماند احیا و حفظ آن. درباره جشنواره نمایش‌های آیینی و سنتی، ما در شرایطی شروع به برگزاری آن کردیم که نمایشگران این بازی‌ها و سنت‌ها از حضور مجدد و اجرای بازی‌هایی که بلد بودند بیم داشتند. آنها را چنان ترسانده بودند که حتی مصاحبه هم نمی‌کردند.

یعنی چه ترسانده بودند؟ بیم از چه چیزی؟

فتحعلی بیگی: اول اینکه شایعه شد مطربی و متعلقاتش جرم است. خیلی از کسانی که بازی‌های سنتی را بلد بودند از ترس جرم خانه‌نشین شدند و حتی سابقه خود را هم انکار کردند. و دوم بخاطر ورود بدون زمینه مدرنیته علاقه داشتن به هنر سنتی موضوع تمسخر آدم‌های به اصطلاح روشنفکر و مدرن شد. ترس از آبرو! ما را هنوز هم مسخره می‌کنند که داریم نمایش ایرانی کار می‌کنیم! خب با این اوضاع چه مامن و پناهگاهی برای طرح دوباره مسئله وجود داشت که بتوانیم این میراث معنوی و میراث هنری را دوباره اجرا و حفظ کنیم. تلاش برای احیای دوباره این نمایش‌ها که بعضی از آنها را تجدد دوران پهلوی و بعضی دیگر را سیاست‌های آن دوران و بی‌اهمیتی عصر خودمان به آنها، ممنوع و نابود کرده است، به سادگی صورت نگرفت. بعدها که این جشنواره مطرح شد، هنرمندان شهرستان هم به این فکر افتادن که آیین‌های شهرشان را اجرا و احیا کنند. حالا هم که جوان‌ها به اجرای این گونه‌های نمایشی گرایش پیدا کرده‌اند.

با این توضیحات، یعنی شما توانسته اید با این جشنواره یک جریان راه اندازی کنید؟

فتحعلی بیگی: دقیقا منظورم ایجاد یک راه و جریان است. این جشنواره توانست هم طرح مسئله کند و هم این که بخشی از تجربیات را ثبت و ضبط کرد. به عنوان مثال مرحوم مرشد ولی ترابی در یک خانه کوچک در محله راه آهن زندگی می‌کرد ما در جستجوهایمان پیدایش کردیم و در جشنواره اجراهایی برای او تدارک دیدیم. در این روند ضمن اینکه در مجاورت او کلی آموختیم، همان اجراها را در فیلم ضبط کردیم. امروز می‌توانیم بگوییم شیوه نقالی مرشد ترابی چگونه بوده و سندش هم موجود است. اگر آن روز این حرکت اتفاق نمی‌افتاد و آن مرد در غربت می‌ماند این هنر هم رفته رفته رو به زوال می‌گذاشت.

ناصر بخت: من هم لازم می‌دانم در مورد مهمترین اثرگذاری این جشنواره که تاکنون در نبود بنیاد نمایش‌های آیینی و سنتی رخ داده، تاکید کنم که همین جریان‌سازی و معرفی دوباره بوده است. اما هدف ما جشنواره نیست! ما فقط خواستیم نگاه‌ها رو به سوی ضرورت وجود یک بنیاد یا مرکز آموزشی ببریم که روزی دچار معضل کمبود بازیگر ماهر برای اجرای این‌گونه نمایش‌ها نشویم. بین این نسل جدیدی که در تئاتر آینیی و سنتی هستند با تجربیات گذشته فاصله زیادی وجود دارد. اگر به تئاتر سنتی در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ نگاه کنیم خواهیم دید تازه واردها افراد کار بلد بسیاری را می‌توانستند در کنار خود ببینند. این درحالی است که نسل جوانی که در دهه ۶۰ تربیت شده است بسیاری از این بازی‌ ها و سنت‌ها را نمی‌تواند در اطراف زندگی خود جستجو و مشاهده کند و تنها جایی که امکان نسبی همزیستی را برای این نسل به وجود آورده همین جشنواره نمایش‌های آیینی و سنتی است. اگر ما هم بخواهیم آیین‌ها و سنن ایرانی را زنده نگه داریم و برای آیندگان‌مان میراث بگذاریم باید این کارها را انجام بدهیم چون بسیاری از این نمایش‌ها در عمل شکل می‌گیرند و زمانی برای نسل جدید اتفاق می‌افتد که آموزش دیده باشند. باید چیزی که باقی مانده است را مدون کنیم و به شکل مدرسه‌ای آموزش دهیم و از اساتیدی هم که تاکنون باقی مانده‌اند تا دیر نشده استفاده کنیم.

درگذشت بزرگان نمایش ایرانی در چند سال گذشته، هنرمندان تکرار نشدنی نمایش ایرانی ـ مارا در چه وضعیتی قرار می‌دهد؟

ناصربخت: باید افسوس بخوریم! تاسف دارد که امروز ما در کشورمان کسی که بتواند به شیوه نمایش‌های ایرانی و شش دانگ بازی کند نداریم، آیا در این موارد هم باید برویم از اروپا کسی را بیاوریم تا از او تئاتر ایرانی بیاموزیم؟!. این تاسف آور است که مجبوریم بگوییم خودمان الگویی نداریم! تاسف آور است که نبود مدرسه نمایش‌های ایرانی باعث شده اگر کسی هم تصمیم داشته باشد نمایش ایرانی اجرا کند بازیگران زیادی که توان اجرای خوب این شیوه‌ها را داشته باشند ندارد.

به نظر شما این مدرسه مورد استقبال خواهد بود؟ آیا دورنمایی از نتیجه آن دارید؟

ناصر بخت: من در مورد چیزی صحبت می‌کنم که به کرات در دنیا تجربه شده است. در اروپا کشورهای صاحب تئاتر و فرهنگ این مسایل را تجربه کرده‌اند. اروپایی‌ها حتی تئاتر کلاسیک را در قالب و شکل کلاسیکش بازسازی می‌کنند و با اینکه بستر اجرای معاصر دارند اما میراث گذشتگان‌شان را هم حفظ می‌کنند. در ایتالیا اجرای مستمر کمدیا دلارته و گونه‌های دیگر نمایش سنتی وجود دارد. این اتفاق در کشورهای آسیایی هم در حال اجرا است. آنها به آیین‌هایشان مانند سرمایه ملی نگاه می‌کنند. یعنی همانطور که طب سنتی ما سرمایه ملی محسوب می‌شود تئاتر سنتی هم سرمایه ملی است. این در حالی است که ما ضمن نداشتن جایگاه ثابت نمایش‌های ایرانی، حتی یک بنیاد نمایش‌های آیینی و سنتی هم نداریم! این پایه تئاتر ماست و باعث بهتر شدن اجراهای تئاتر امروز ما هم خواهد شد. چون آینده در گذشته ریشه دارد. در مورد استقبال هم بجز دیده‌‌های خودم در اصرار نسل نو به اجرای این شیوه‌ها، می‌توانیم به استقبال نسل جوان به جهت حضور در همین جشنواره و بخش نمایش آیینی و سنتی جشنواره‌های مشابه نگاه کنیم.

از گفته‌هایتان متوجه شدم جایگاه ثابتی برای تئاتر سنتی ایران نداریم، آیا پیگیری صورت گرفته؟ و در صورت پیگیری، آیا نتیجه‌ای هم دربر داشته است؟

فتحعلی بیگی: پیگیری که کفش‌های آهنی‌مان هم کف‌اش درآمده. ما با ده درصد از قدرت اجرایی یک بنیاد حفظ و اشاعه نمایش‌های ایرانی آن هم در حرف، نمی‌توانیم جایگاه ثابت داشته باشیم. اگر چنین بنیادی با نهایت توان اجرایی وجود داشته باشد خیلی از کارها را می شود به انجام رساند.

چرا این امکان وجود ندارد؟

فتحعلی بیگی: این اختیار در دست وزیر علوم، مدیران میراث فرهنگی، شهرداری و کسانی است که اختیارات اجرایی بالایی دارند. اینها هستند که باید ضرورت‌ها را تشخیص دهند و اگر چنانچه ما به عنوان کارشناس اظهار نظری می‌کنیم بررسی و ترتیب اثر داده شود.

ناصربخت: این امکان وجود ندارد چون همدلی وجود ندارد. انقلاب در نوجوانی من رخ داد در آن رویداد همه همدل بودند تا انقلاب به ثمر بنشیند. همه اهالی جامعه با هم یکی بودند اما بعد انگار همه رقیب شدند. در حال حاضر چند سازمان فرهنگی وجود دارد که هرکدام فقط برای خودشان کار می‌کنند. گویی که اصلا نیازی به هم‌فکری و هم‌گرایی وجود ندارد. این درحالی است که از قضا همه این سازمان‌ها شعار هویت ملی و حراست از میراث فرهنگی هم سر می‌دهند اما هریک به صورت جداگانه و به صورت تشریفاتی فعالیت می‌کنند. به طور مثال در جریان ثبت تعزیه در سازمان یونسکو که جرقه آن توسط ما زده شد، مسئولیت آن به عهده سازمان میراث فرهنگی بود. راه اندازی بنیاد تعزیه نیز از وظایف این ارگان است. اما پیگیری‌های ما فراموش شد و باز همه چیز به گردن وزارت ارشاد افتاد. این وزارتخانه با یک بودجه محدود توان رسیدگی به همه مناسبات فرهنگی و هنری را ندارد و اینجاست که باید بقیه ارگان‌ها و نهادها صرف نظر از رقابت‌های غلط با وزارت ارشاد و هنرمندان همدل شوند. موازی کاری و برنامه‌های تشریفاتی نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت.

وظیفه هماهنگی این سازمان ها با هم به عهده چه نهاد یا ارگانی است؟

ناصربخت: ظاهرا در حوزه مورد بحث امروز سازمان میراث فرهنگی متولی است و باید بقیه حوزه‌ها را در کنار هم متمرکز کند.

فتحعلی بیگی: باید تشکیلات موظفی در جهت حفظ و اشاعه نمایش‌های سنتی و آیینی به وجود آید تا این جریان را در شهرستان‌ها نیز به راه اندازیم و بتوانیم هنرمندان هر شهر و هنرهای اجرایی و سنتی‌شان را پیگیری کنیم. متاسفانه تاکنون این تشکیلات به وجود نیامده است.

امکان دارد نمونه‌ای از مدیریت موازی فرهنگی بیاورید؟

شهرداری مرکزی می‌سازد به نام مرکز نمایش‌های آیینی که اصلا ربطی به نمایش آیینی ندارد. و تنها به اسم آن تمام می‌شود. کسی که باید بودجه و دستور را بدهد، داده است اما فکر مهندسی آن زیر نفوذ مجتمع تجاری کنارش قرار گرفته است. یا مثلا در شهرستان‌ها و تهران، کاروانسرا ها و عمارت‌های مرمت شده‌ای وجود داره که اصلا معلوم نیست میراث فرهنگی چرا این مکان‌ها را در اختیار کسانی که ربطی به آن ندارند قرار داده است. به یک جایی رسیده‌ایم که همه باید بخواهند و به ضرورت حفظ آیین‌ها فکر کنند. وگرنه اتفاقی صورت نمی‌گیرد.

یعنی مرکز نمایش‌های آیینی صبا محل مناسبی برای استقرار بنیاد نمایش‌های ایرانی نیست؟

ناصر بخت: خود بنا خیلی مدرن طراحی و ساخته شده، بنایی فلزی، شیشه‌ی که از نظر ظاهری ربطی به نمایش‌های آیینی ندارد. سالن اجرا هم برای تئاتر مدرن طراحی شده است. اما نمی‌دانم چرا به اسم نمایش‌های آیینی و سنتی تمامش کردنند!

فتحعلی بیگی: نمی‌دانم چرا همه تصور غریبی از سالن یا فضایی برای اجرای نمایش‌های آیینی و سنتی دارند. ما این همه بنای مناسب در تهران داریم این همه عمارت که بهترین فضا را برای این گونه اجرایی به وجود می‌آورد. نمایش آیینی به سالن و مکان عجیبی نیاز ندارد.

ناصربخت: یک ساختمان قدیمی که دارای حیاط باشد. برای اجرای نمایش‌های ایرانی ایده‌آل است. که این مکان‌ها در اختیار سازمان میراث فرهنگی و شهرداری است.

فتحعلی بیگی: مثلا در مرکز نمایش‌ های ایرانی صبا این همه هزینه کردن اما سالنی که برای تعزیه ساخته شده است با اصل تعزیه مغایرت دارد. اصلا مشورت هم نمی‌کنند.

نمایش های آیینی و سنتی در مناسبات مختلف اجرا می‌شد و خودش خرج خودش را در می‌آورد، مثل تعزیه و نمایش‌های شادی آور. فکر نمی‌کنید نظر مسئولین هدایت تئاتر سنتی به سوی تئاتر آزاد است که از پس هزینه‌هایش نیز برآید؟

فتحعلی بیگی: در گذشته شرایط اجرای مستمر این نمایش‌ها بود و حالا نیست. اما در مورد تئاتر آزاد باید بگویم این نمایش‌ها هیچ ربطی به نمایش‌های آیینی و سنتی ما ندارند. این نمایش‌ها نه در ادامه تئاتر لاله زار هستند و نه آتراکسیون وارداتی! آنها بی‌دلیل می‌رقصند و بی‌دلیل آواز می‌خوانند. نمایش سنتی قرار و قانون دارد. ضمنا ما باید در معماری تماشاخانه نمایش ایرانی متاثر از معماری تکایا و کاروانسراها باشیم. فضایی با قابلیت اجرا به صورت چهار سویه حتی تالار سنگلج هم برای تئاتر آیینی و سنتی مناسب نیست اگر سینما بشود سالن نمایش ایرانی که دیگر خیلی بدتر می‌شود.

ناصربخت: تماشاخانه جعبه‌ای به درد نمایش سنتی نمی‌خورد. نمایش آزاد هم یک چیز آمیزش یافته از گونه‌های مختلف اجرایی است که هیچ کدام از آنها هم نیست. ما سعی نداریم نمایش ایرانی را از این نابودتر کنیم! این نمایش‌ها سلیقه مردم را خراب می‌کنند. نمایش آیینی و سنتی توانسته با به روز آوری خود ضمن رفع نیاز مخاطب معاصرش، مهمترین جنبش‌های تئاتری را به وجود آورد. کاستی‌هایی دارد اما شریف و صادق است.

در خصوص این به روز رسانی بیشتر توضیح می دهید؟

ناصربخت: در دوره مشروطه که شبیه‌خوانی در دوره اوج خود قرار داشت، خود را با شرایط زمانه تطبیق می‌داد که ما اسناد آن را کشف کرده‌ایم. شبیه خوانی امیرکبیر یا حتی مجلس قتل ناصرالدین شاه از جمله آنها هستند. هر تعزیه‌سرایی بر اساس شرایط روز، تعزیه نوشته است. بنابراین در تعزیه این ظرفیت وجود دارد که به موضوعات جدید بپردازد. در مورد معاصرسازی نیز اقداماتی شروع شده بود که اگر اجازه داده می‌شد به طور طبیعی رخ دهد، مطمئنا منجر به مجالس تعزیه معاصر می شد. درخصوص عصر ما و در دوره اوج تئاتر ایران یعنی دهه‌های ۴۰ و ۵۰ برجسته‌ترین افراد کسانی هستند که به نمایش آیینی توجه ویژه داشته‌اند. از جمله آقای بهرام بیضایی که به جرات می‌توان گفت برجسته‌ترین نمایشنامه‌ نویس ایران در صد سال گذشته است. او از جمله کسانی است که از نمایش‌های آیینی استفاده کرده و جایگاه ویژه خود را نیز مرهون همین بومی شدن و به روز بودن است.

و در نهایت چه باید کرد؟

ناصربخت: باید شرایطی به وجود آید که با از دست دادن یک هنرمند نمایش‌های ایرانی حسرت نابودی آن شیوه را نخوریم، نمایش ایرانی نیاز به مدرسه، دانشگاه و یک بنیاد و تشکیلات ثابت دارد و برای رسیدن به این مهم همچنان فکر می‌کنم نباید همدلی در حد شعار بماند.

فتحعلی بیگی: ما امروز این جشنواره را داریم و تا تحقق آرمان هایمان در جهت رسیدن به یک تشکیلات منسجم و بنیاد نمایش های آینی و سنتی با تمام وجود برای ادامه جریان سازی و حفظ آیین های نمایشی تلاش خواهیم کرد. شاید یک روزی جشنواره نمایش‌های آیینی و سنتی ویترین تولیدات و فعالیت های مستمر بنیاد نمایش های ایرانی بشود. امیدواریم.

سایراخبار

شعار سال

دولت و ملّت، همدلی و هم‌زبانی

لینک های آیینه

تبلیغات در آیینه